شمارهٔ ۱۲۳۳

غزلیات

ای ما جهان و جان را بر باد عشق داده
وز دیده در فراقت صد جوی خون گشاده

مهر تو در دل ما تا هست روح باقیست
با عشق چون بزادی مادر مرا بزاده

عشق تو شهسواریست بر بادپای چون برق
با او چه گونه کوشد مسکین دلی پیاده

گویی مرا ملولی ای جان و دل چه گویم
ناخوش دلم ز هجران تو سرخوشی ز باده

با سرو آب می‌گفت سرکش چنین چرایی
تو سر کشیده و ما سر در پی‌اَت نهاده

ابروی و چشم خوبان دل می‌بَرند از آن روی
پیوسته میل دلها بر عارضیست ساده

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}