شمارهٔ ۱۲۴۲

غزلیات

آه از این روزگار گردیده
آه از این کار ناپسندیده

جان رسیدم به لب بگو چه کنم
از جفای تو ای دل و دیده

از جفاهای چرخ بی قانون
خون فشانیم دایم از دیده

ای بسا خار کز غمت خوردیم
یک گل از باغ وصل ناچیده

من ز وصف جمال او گشتم
عاشق روی دوست نادیده

همه چشمی جمال تو طلبند
خوش بود مردم جهان دیده

هیچ دانی بتا که آن بالا
بر دل ما بلاست از دیده

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}