شمارهٔ ۱۲۵۱

غزلیات

بازم از سودای زلفت مست و شیدا کرده‌ای
بازم اندر دیدهٔ بینا تو مأوا کرده‌ای

از شراب لعل‌فامت وز دو چشم نیمه‌مست
بر سر بازار عشقم باز رسوا کرده‌ای

از فروغ روی همچون ماه و خورشیدت دگر
دیدهٔ جان من بیچاره بینا کرده‌ای

ای دل سرگشته بازت آتشی در جان فتاد
از دو زلف و روی او با خود چه سودا کرده‌ای

خانهٔ خود را سیه کردی و ما سرگشته‌ایم
خانه‌ای در شَست زلفش باز پیدا کرده‌ای

در سرابُستان جان آخر چرا ای سرو ناز
روی در گل‌های بستان پشت بر ما کرده‌ای

ای سرشک دیدهٔ غم‌دیدهٔ ما از چه روی
راز ما را در جهان یکباره افشا کرده‌ای

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}