شمارهٔ ۱۲۵۳

غزلیات

تا کی دلا به دام غمش اوفتاده‌ای
صد داغش از فراق به جانم نهاده‌ای

تا چند جان به زلف دلاویز بسته‌ای
تا سیل خون ز دیده روانم گشاده‌ای

ای ماه مهربان چو سر زلف خویشتن
بردی ز دست ما دل و بر باد داده‌ای

چون سرو ایستاده‌ای به لب جوی در چمن
هرگز ز لب تو کام دل ما نداده‌ای

کی بر منت نظر بود ای یار سنگدل
مغرور حسن خویشتن و مست باده‌ای

ما در غمت نشسته به خاک رهیم و تو
مانند سرو بر لب جو ایستاده‌ای

ای اشک تا به چند بیفتی به خاک راه
گویند در جهان که تو معروف زاده‌ای

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}