شمارهٔ ۱۲۸۵

غزلیات

مگر با ما سر یاری نداری
بگو تا کی کشم این بردباری

ز من دل بستدی کردی مرا خوار
چنین باشد نگارا شرط یاری

عزیز من عزیزم داشت دایم
تحمّل چون کنم زین بیش خواری

دلم بردی و کردی قصد جانم
نباشد این طریق دوستداری

چو سلطانان که در صحرا بتازند
فرس را در پی شیر شکاری

بیفکندی و بر فتراک بستی
دلم را و مرا کشتی به زاری

به آب دیده پروردم گلی را
که کرد اندر جهان این بردباری

کنون زان گل نصیبم نیست جز خار
نگویی آخر ای دل در چه کاری

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}