شمارهٔ ۱۲۹۲

غزلیات

چه باشد ار ز من خسته دل تو یاد آری
ز روزگار وصال و ز عهد دلداری

مکن تو عهد فراموش و مگسل آن پیمان
مکش چو سرو سر از ما اگر وفا داری

ز جور و غصه بیازرده‌ای دل ما را
چه باشد ار ز وصالم به لطف باز آری

ندادی‌ام شبکی کام دل ز لعل لبم
ببردی از من بیچاره دل به عیاری

عزیز مصر دل خلق عالمی بودم
مکن چنین، به عزیزان کسی کند خواری؟

به خواب دیده‌ام آن روی همچو ماهوشش
چه باشد ار بنماید دمی به بیداری

به چشم مست و سر زلف دل ز ما بربود
نداد کام دل ما زهی سیه کاری

نهاد بار جهان بر دل من آن دلبر
وفا نکرد و جفا می‌کند به سر باری

منم تو را ز جهان بنده‌ای بدار مرا
که آن زمان به تو زیبا بود جهانداری

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}