شمارهٔ ۱۲۹۸

غزلیات

نگارا رسم دلداری نداری
دمی با ما سر یاری نداری

دل مسکین من گشت از غمت خون
تو خود آئین غمخواری نداری

رهی غیر از جفاجویی نجویی
طریقی جز ستمکاری نداری

نپرسی حال یاران وفادار
مگر رای وفاداری نداری

تو هر شب تا سحر در خواب و مستی
خبر از ما و بیداری نداری

چه حاصل زاری من چون تو رسمی
به غیر از مردم‌آزاری نداری

ندانستم که آن عادت که عهدی
که می‌بندی به جای آری نداری

جهان و جان نهادم بر سر تو
تو خود رسم جهانداری نداری

دلا خواری کش و تن در قضا ده
چو قسمت جز جگرخواری نداری

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}