شمارهٔ ۱۳۰۹

غزلیات

چه شود گر فکند بر من مسکین نظری
یا بپرسد ز دل سوخته خرمن خبری

روز من تیره شد از جور فراقت صنما
شب هجر تو همانا که ندارد سحری

گر توانی که بجویی دلم امروز بجوی
ورنه بسیار بجویی و نیابی اثری

به قیامت ز لحد نعره زنان برخیزم
چو سر خاک من ای دوست گذاری گذری

گر به جان من بی دل دگری هست تو را
من بیچاره به جای تو ندارم دگری

جان ز من خواسته بودی صنما شرمت باد
چون فرستم بر جانانه چنین مختصری

به جهان ماه ندیدم که نهاده‌ست کلاه
سرو هرگز نشنیدم که ببندد کمری

قدمی بر سر بیمار نه ای جان و جهان
تا به هر گام به پای تو فشانیم سری

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}