شمارهٔ ۱۳۱۲

غزلیات

فدای جان منست آن نگار چون حوری
بگو چگونه توان کرد از رخش دوری

به جان رسید دل من ز درد روز فراق
از آنکه هست دلم را دوای مهجوری

طبیب درد دلم را دوا نکرد و برفت
که نیست جز شب وصلش دوای رنجوری

ز شهد لب چو کنم نوش می بدادم نیش
چه چاره چون که ترا نیست خوی دل جوری

بهشت و جنّت و حور و قصور بی رخ تو
چگونه در نظر آید مرا تو منظوری

دلا هوای بلندست از جهان ما را
ز شاهباز نیاید مزاج عُصفوری

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}