شمارهٔ ۱۳۲۶

غزلیات

بیا که غمزه سرمست تو به دلدوزی
فراق روی تو را می‌کند بدآموزی

چو بخت یار نباشد بگو چه چاره کنم
که دولت شب وصلت مرا شود روزی

دلم به آتش عشقت بسوخت در سر لطف
تو را به حال من خسته نیست دلسوزی

به غمزه گوی کز این پس مریز خون دلم
چرا که نیست بجز شیوه‌ات جگرسوزی

مرا چو موم گدازان ز تاب هجرانش
تو شمع مجلس انسی بدین دلفروزی

بیا و سر مکش از ما چو سرو ناز که من
به روت عاشق دیرینه‌ام نه امروزی

دلا تو گوشه انسی بگیر از همه خلق
که غیر بار غمش در جهان نیندوزی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}