شمارهٔ ۱۳۳۰

غزلیات

بتا به عهد من ار بر سرِ جفا باشی
دل ضعیف مرا مایهٔ دوا باشی

مشو ز دیدهٔ ما دور ای دو دیدهٔ من
تو همچو جان منی چون ز من جدا باشی

دلا تو پادشه من شدی مرو از راه
چرا که تا به سر کوی او گدا باشی

ز بهر روز وصالش بود مرا جانی
تو بی وصال رخش در جهان چرا باشی

گدای وصل نگاری شدی عجب نبود
به کوی شاه جهان گر تو بینوا باشی

ز دست ما چه برآید بجز دعای سحر
تو صبح و شام همیشه در آن دعا باشی

من از جهان بجز از وصل تو نمی‌خواهم
مراد من ز جهان آنکه تا مرا باشی

چرا شدی ز غم یار خویش بیگانه
به راه عشق تو باید که آشنا باشی

جهان به گرد جهان گشتن تو به باشد
به هر دیار که باشی تو با خدا باشی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}