شمارهٔ ۱۳۴۱

غزلیات

دامن وصل ار به کف آید دمی
هیچ نخواهم بجز او همدمی

ای بت سنگین دل نامهربان
گر بنوازیم چه باشد دمی

ماه نو انگشت‌نما شد ولی
همچو دو ابروت ندارد خمی

باد صبا حال دلم بازگوی
به ز تو چون نیست مرا محرمی

دم بگرفتم ز غم هجر تو
بی تو نخواهم که برآرم دمی

خون که خورده‌ست دگر چشم تو
زآنکه نباشد نفسی بی دمی

گر بنمودی رخ زیبا به من
جان جهانش به فدا کردمی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}