شمارهٔ ۱۳۵۲

غزلیات

دل بدادم به تو ای دوست من از نادانی
تا کشیدم ز غمت این همه سرگردانی

چند طومار صفت پیچ به پیچم بدهی
چند همچون قلمم راست به سرگردانی

قلم از شرح جمال تو به عجز آمده است
زآنکه هر وصف که گوید تو دو صد چندانی

گرچه عشّاق رخت هست فراوان لیکن
کس نبوده‌ست به روی تو بدین حیرانی

در دلم هست بسی درد و طبیبان گویند
هر که را هست چنین درد تواَش درمانی

بی تکلّف همه در نقش رخت حیرانند
نقش بندان جهان ای بت چین تا دانی

نقش رویت به خیالم همه شب می‌گذرد
گوید از دیده مرو زآنکه بدو درمانی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}