شمارهٔ ۱۳۶۲

غزلیات

ای جان و زندگانی عمری و شادمانی
بر حال ما نظر کن کز لطف می‌توانی

من سخت ناتوانم جز تو کسی ندارم
از پیش خود مرانم هرچه کنی توانی

من در غم تو زارم وز خود خبر ندارم
لطفی بود به کارم گر از غمم رهانی

عشق تو آشکارا شد چون کنم نگارا
آخر تفقدی کن ای جان ما نهانی

از سوز ما و زاری آخر خبر نداری
تا کی کشم جفایت تا کی وفا ندانی

دانم ترا فراغت از حال زار ما هست
گر در دلت نیایم هم پرسشی توانی

عمریست تا دل من در کار عشق خون شد
بی دوست سیر گشتم از عمر و زندگانی

نرگس میان بستان مخمور بود باری
کز چشم شوخت [آموخت] سستی و ناتوانی

تلخست کام عیشم زهرست بی تو نوشم
جز وصل تو چه باشد مقصود این جهانی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}