شمارهٔ ۱۳۶۵

غزلیات

بده ساقی تو جام ارغوانی
ز دست غم مگر بازم رهانی

تن مسکین من از درد عشقت
گرفته چون دو چشمت ناتوانی

به هرزه در سر کار تو کردم
من خسته جگر جان و جوانی

به لعل دلکشش گفتم خدا را
بیا بوسی بده تا جان ستانی

روان پیش من آ ای سرو آزاد
که جانم را دل و تن را روانی

به الطاف عمیمت ای دلارام
چه باشد گر ز هجرم وارهانی

چو من از بندگانت بنده‌ای‌ام
کرم کن چون تو سلطان جهانی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}