شمارهٔ ۱۳۶۹

غزلیات

چو شود گر ز من ای جان دمکی یاد کنی
خاطر خسته ما را شبکی شاد کنی

چو شدم از دل و جان بندهٔ تو پس چه شود
گر ز بند غم و هجر خودم آزاد کنی

یک زمانم ز سر لطف خدا را بنواز
تا به کی بر دل من این همه بیداد کنی

وعده وصل بدادی و به جایی نرسید
تا چه باشد که چنین وعده به میعاد کنی

در فراق رخ همچون گل جانان به چمن
بلبلا تا به کی این ناله و فریاد کنی

مدّعی چند میان من و جانان آخر
از سر حقد و حسد این همه اِفساد کنی

ای دل خسته به قلماش رقیبان نتوان
که تو ترک رخ آن حور پری زاد کنی

با وجود قد و بالای جهان آرایش
نیست واجب که نظر بر قد شمشاد کنی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}