شمارهٔ ۱۳۷۱

غزلیات

تا به کی جانا دلم پر خون کنی
وز میان دیده‌ام بیرون کنی

تا کی از بار فراقت دلبرا
پشت امّید مرا چون نون کنی

تا کی از هجر خود ای لیلی عهد
در غم عشق خودم مجنون کنی

در فراق روی خوبت تا به چند
جویبار دیده‌ام جیحون کنی

این دل پر درد بی درمان من
از غم هجران خود محزون کنی

کم کنی هر روز از ما دوستی
در جهان با دشمنان افزون کنی

ای دل مسکین بساز و دم مزن
ور نسازی با غم او چون کنی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}