شمارهٔ ۱۳۸۴

غزلیات

در ره عشق تو جانی می‌دهم در جست و جوی
بو که مقصودی شود حاصل مرا زین گفت و گوی

هیچ می‌دانی که بی روی تو جانا در فراق
بر رخ جان‌می رود ما را ز دیده آب جوی

دل ببردی از من و در پا فکندی این رواست
از من بیچارهٔ مسکین چه می خواهی بگوی

این نگار چابک دلبر به میدان از دو زلف
رو به چوگان جفا و دل ببرد از من چو گوی

همچو گوی آخر نگویی تا به کی این خسته دل
در فراق روی تو سرگشته گردم کو به کوی

تا به کی تندی و بدخویی کند با ما نگار
دل به جان آمد ز دست آن نگار تندخوی

ترک بدخویی و تندی کن وگرنه دلبرا
در جهان آشفته گردم بر رخ تو همچو موی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}