شمارهٔ ۱۳۹۸

غزلیات

گذشت حسن نگارم ز حد زیبایی
نماند در دل تنگم از آن شکیبایی

بتیست گل رخ مه روی لیک بد مهرست
به سان ماه، رخش شب رُویست هر جایی

چو سرو بر لب جویست رُسته بر دل ما
نشسته بر سر راهیم تا تو باز آیی

ستمگرا مکن این جور بر من مهجور
که نیستم پس از این بر جفا توانایی

ز دست جور و جفایت جهان و ملک جهان
خراب گشت تو را واجبست دارایی

به شکر آنکه بدین شاد و من شکسته دلم
نظر به جانب این خسته کن خدارایی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}