جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۲۹۸
رباعیات
ای کرده روان فرات خون از دیده
آویخته اشک سرنگون از دیده
با این همه درد دل خیال رخ دوست
آخر تو بگو که چون رود از دیده
جهان ملک خاتون
رباعیات
ای کرده روان فرات خون از دیده
آویخته اشک سرنگون از دیده
با این همه درد دل خیال رخ دوست
آخر تو بگو که چون رود از دیده
از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.
شاعری یافت نشد.
{{ poet.name }}
{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش
{{ poet.description }}
هنوز بخشی وارد نشده است.
شعری در این بخش نیست.
موردی یافت نشد.
{{ poem.poet_nickname }}
{{ poem.category_title }}
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}