شمارهٔ ۱

در مرثیهٔ فرزند دلبند سلطان بخت طاب ثراها

دردا و حسرتا که مرا کام جان برفت
وآن جان نازنین به جوان از جهان برفت

دل پر ز مهر روی چو ماهش بدی چه سود
کاندر فراق روی وی از تن روان برفت

بلبل بگو که باز نخواند میان باغ
کان روی همچو گل ز در بوستان برفت

ای دل بگو به منزل جانان تو کی رسی
کآن جان نازنین ز پی کاروان برفت

فریاد و ناله‌ام ز سر چرخ هفتمین
بگذشت و اشک دیده‌ام از ناودان برفت

سلطان بخت من به سر تخت وصل بود
آخر چرا به بخت من او ناگهان برفت

ای نور دیده شد ز غم تو جهان خراب
کان نور دیده‌ام ز جهان نوجوان برفت

آخر کدام حسرت و دردی که از جهان
با خود ببرد و از دو جهان ناتوان برفت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}