شمارهٔ ۳

قطعات

ای شاه شه‌نژاد که چرخ مجدری
در بزم بر کف خدمت بادبیزن است

حال مرا که دیدی و دانی که روز و شب
در آتش تبم چو حدوی تو مسکن است

اینک قوافل از پی هم سوی ملک یزد
چون اشک من روانه به هر کوی و دامن است

من هم پی مرافقت هر یکی مدام
عزم رحیل کرده چو جانم که در تن است

لیکن چو هست کیسه‌ام از سیم و زر تهی
عزمم هنوز چون صله‌ات نامعین است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}