شمارهٔ ۷

غزلیات

در عدم آئینه بودم روی یار خویش را
دادمی در جان و دل منزل نگار خویش را

خویش را کردم بصورت چون گدا، زان رو فزود
بختم از شاهان بمعنی اعتبار خویش را

در حریم یار نپسندم شود محرم رقیب
کی دهد صیاد، بر دشمن شکار خویش را

ساقیا در آب بسته آتش سیال ریز
بشکنم تا از یکی ساغر خمار خویش را

شاهباز عالم قدسم نیم زین خاکدان
آشیان زین پس کنم دار و دیار خویش را

آستین از پیش اشک دیده بر گیرم اگر
رشک جیحون می کنم از خون کنار خویش را

در شعار جنگ می باشند مردم روز و شب
لیک من صلح و صفا کردم شعار خویش را

لوک مست سر قطارم باردار و خار خوار
زان نهادم د رکف جانان مهار خویش را

هر بهاری را خزانی هست «حاجب » در قفا
من به عالم بی خزان بینم بهار خویش را

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}