شمارهٔ ۸۸

غزلیات

پرده وهم برانداز بتا، تات ببینند
تا که سیرت عرب و کرد و لر وفات ببینند

مات مائیم چو آئینه به رخسار دلارات
کاش در ظاهر و باطن هم چون مات ببینند

به سر و پای تو سوگند که بی پا و سران را
سر آن است که پیوسته سراپات ببینند

شکرافشان، که همه لعل شکرخات ببوسند
روی بنما که همه طلعت زیبات ببینند

ای به بالا همه والا و به قامت چو قیامت
قد برافراز که در عالم بالات ببینند

پایداری کن و پا بر سر این دار فنا، نه
تا که بردار حواری چو مسیحات ببینند

«حاجبا» از حجب وهم برون آی خدا را
تا که بین همه با دیده بینات ببینند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}