شمارهٔ ۹۶

غزلیات

در حق تو کس را سر انکار نباشد
ناحق بود آن کس که به اقرار نباشد

زنهار ز شمشیر زبانت که به میدان
کس نیست که پیش تو به زنهار نباشد

گر علم و عمل داری و درویشی و کردار
حاجت به زبان بازی و گفتار نباشد

درد و غم هجر تو به دیوار بگویم
دانم سرخر، در پس دیوار نباشد

پر شعبده و سحر شود عرصه عالم
گر معجز آن لعل درر بار نباشد

بلبل چو زلیخا نکند ناله و افغان
تا یوسف گل بر سر بازار نباشد

ما مست و خرابیم و توئی عاقل و هشیار
میخانه ما قابل هشیار نباشد

هان در گرانمایه عشقم به کنار است
بازار کساد است و خریدار نباشد

چون عیسی منصور زدم کوس اناالحق
دردا که در این دار یکی دار نباشد

دجال براند خرک لنگ به میدان
بر اسب اگر حیدر کرار نباشد

«حاجب » به ره مرد، دهد جان گرامی
جان دادن بیهوده سزاوار نباشد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}