شمارهٔ ۴٩١

قطعات

خسروا بنده را اجازت ده
تا بگویم حکایت دل ریش

مدتی شد که در ره اخلاص
کرده ام بندگیت از کم و بیش

جان ز بهر تو میکنم قربان
ور نباشد چنین ندارم کیش

حال اخلاص بنده را مخدوم
میشناسد برای دور اندیش

این زمان کآسمان ز بد مهری
میچشاند بجای نوشم نیش

فاقه تا جان من کند قربان
تیر محنت همی کشد از کیش

روز آنست کآفتاب کرم
سایه ئی افکند برین درویش

مال کز دیگری حواله بدوست
چه شود گر دهد به بنده خویش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}