شمارهٔ ۶۸

غزلیات

تا سرمه کشد چشم ملامتگر ما را
غیرت سرپا زد کف خاکستر ما را

خوش دردسری می کشم از درد، ندانم
بالین ز دَمِ تیغ که باشد، سر ما را؟

این خامه که چون شمع ز آتش نفسان است
رشک پر پروانه کند، دفتر ما را

بی منّت زلفی، رَوَد از خویش حواسم
حاجت به سیاهی نبود لشکر ما را

شوری که حزین ، در دل از آن پسته دهان است
آرد به سخن، کلک زبان آور ما را

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}