شمارهٔ ۱۶۷

غزلیات

به باغ راه خزان و بهار نتوان بست
به روی بخت، در روزگار نتوان بست

کنار کشت چه خوش می سرود دهقانی
که سیل حادثه را، رهگذار نتوان بست

مگر کسی دهن شیشه وا کند ور نه
دهان شکوهٔ ما در خمار نتوان بست

شکوفه رفت و قلندروش این کنایت گفت
که برگ تا نفشانند، بار نتوان بست

دمی ست نوبت ما بی بضاعتان ساقی
که عقد دختر رز در بهار نتوان بست

نمی توان به شب آتش نهفته داشت، حزین
نهان به زلف، دل داغدار نتوان بست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}