شمارهٔ ۲۰۹

غزلیات

درین زمانه نه یاری نه غمگساری هست
غریب کشور خویشیم روزگاری هست

شکسته خار کهن آشیان گلزارم
همین شنیده ام از بلبلان، بهاری هست

ز شوخ چشمی طناز طفل بدخویی
به دامن مژه ام، اشک بی قراری هست

ز ابر دست تو منت نمی کشم ساقی
تو گر قدح ندهی، چشم می گساری هست

شب وصال شکایت ز بخت داشت حزین
خبر نداشت دلم، درد انتظاری هست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}