شمارهٔ ۲۳۱

غزلیات

ما را تن ضعیف به زندان عالم است
این هم که زنده ایم ز دستان عالم است

از شورش جهان سر زلف حواس من
آشفته تر ز حال پریشان عالم است

کامش به غیر دانهٔ دل آشنا نشد
مور قناعتم، که سلیمان عالم است

ناموس روزگار به گردن گرفته است
سلطان غیرتم، که نگهبان عالم است

سودای عشق از سر ما کم نمی شود
زنجیر زلف، سلسله جنبان عالم است

از فیض خطّ و خال تو ای نازنین غزال
کلکم یکی ز مشک فروشان عالم است

هرگز مبند دل به فریب جهان حزین
دنیای سفله، دشمن مردان عالم است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}