شمارهٔ ۲۶۶

غزلیات

بار ستم یار، گران است و گران نیست
جانبازی عشاق، زیان است و زیان نیست

یارب چه شنیده ست ز اغیارکه امروز
با ما نگه یار همان است و همان نیست؟

حرفی ز دهانش به زبان است دهان کو؟
رازی ز میانش به زبان است و زبان نیست

بویی نه و رنگی ست به رخساره جهان را
درگلشن تصویر خزان است و خزان نیست

گردد به گلو بس که گره، سوخت نفس را
ما را سبق گریه روان است و روان نیست

سرگشته کوی تو شدند آبله پایان
این راه پر از سنگ نشان است و نشان نیست

پیداست حزین از نفست بوی محبت
در جیب تو این مشک نهان است و نهان نیست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}