شمارهٔ ۳۲۹

غزلیات

جگر تشنه ام از لعل تو سیراب شود
چه غم است اینکه به کام دل احباب شود

لاف عزلت زدن آن روز تمام است مرا
که خم ابروی او گوشهٔ محراب شود

شمع روشن ننماید شب ظلمانی را
ساقیا می به قدح ربزکه مهتاب شود

غفلت افزود تو را زاهد، از افسانهٔ عشق
نیشتر در دل افسرده، رگ خواب شود

خشکی زهد، ز ما گرد برآورد حزین
دامن خرقه بیفشار که سیلاب شود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}