شمارهٔ ۳۵۸

غزلیات

از ما فلک دون چه به یغما بستاند؟
این سفله چه داده ست که از ما بستاند؟

کوثر جگر تشنه فرستد به سوالش
خاری که نم از آبله ی پا بستاند

گر نیست تبسم، سر دشنام سلامت
دل کام خود از لعل شکرخا بستاند

سودای کریمان همه سود است که نیسان
گوهر عوض قطره ز دریا بستاند

از گرسنه چشمان به حذر باش که ساغر
هر قطره که خم داد، ز مینا بستاند

این است حزین ، از کرم ساقی امیدم
ما را به یکی جرعه می، از ما بستاند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}