شمارهٔ ۵٢٨

قطعات

آنرا که بخت یار و سعادت بود رفیق
باشد گشاده سوی مراد دلش طریق

منت خدایرا که مرا کرد کامکار
بر چشمه سار کوثر و برهاند از حریق

ناخوانده همچو روزی نیک اختران رسید
با طلعتی چو روز شب قیرگون غسیق

برجستم از نشاط و صراحی گرفته پیش
بر دست او نهاده یکی ساغر رحیق

می خورد و مست گشت و بخفت و بخواب رفت
ذکر اللتی و ما فعلت به بعد لا یلیق

هنگام صبحدم چو سر از خواب برگرفت
بگشاد لب بخنده و پس گفت ای صدیق

در حیرتم ز ابن یمین و شطارتش
تا ره چگونه برد شب تیره در مضیق

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}