شمارهٔ ۳۸۸

غزلیات

حاشا که دل به درد تو دادن نهان بود
جان را کسی به هر چه خرد، رایگان بود

حکم نگاه مست تو ای سیل عقل و دین
چون موج باده، در دل رگها روان بود

غافل - ز نشئهٔ عشق کهن اسان
چندانکه سالخورده شود، نوجوان بود

یا رب مباد در کف زال فلک اسیر
شهباز همّتی که بلند آشیان بود

مشکل حکایتی ست که فکر طبیب عشق
عاجز به چارهٔ دلِ نامهربان بود

آگه کسی چو من ز دل سخت چرخ نیست
آهم چو صبح، هم نفس آسمان بود

باشد به لفظ، الفت معنی حزین درست
تا این شکسته پا قلمت، در میان بود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}