شمارهٔ ۴۶۱

غزلیات

آماده است تا مژهٔ ما به هم خورد
سیلی کزو خرابهٔ دنیا به هم خورد

از دل تلاطم و ز تو دامن فشاندنی
از یک نسیم لنگر دریا به هم خورد

شد قیمتم شکسته ز انصاف طالبان
لب در همین دعاست که سودا به هم خورد

پاشد چنین اگر فلک، احباب را ز هم
نَبوَد عجب که عقد ثریّا به هم خورد

ای دل به عهد سست حیات اعتماد نیست
امروز گیرد الفت و فردا به هم خورد

از پهلوی سخن گسلد ربط همدمان
پیوسته الفتِ لبِ گویا به هم خورد

یک دست شیشه داری و دستی دل حزین
ساقی چنان مکن که دو مینا به هم خورد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}