شمارهٔ ۵۱۰

غزلیات

عیش ار به دل آبله ناکم گذرانند
خون مژه از دامن پاکم گذرانند

ناگفته بدانند که از دست غم کیست
از حشر چو با سینهٔ چاکم گذرانند

ارواح به خاکم همه سایند جبین را
از کوی تو گر بعد هلاکم گذرانند

هشیار به هنگامهٔ محشر نتوان رفت
ای کاش که از سایهٔ تاکم گذرانند

ریزم به رهش بار دگر جان حزین را
گر آن سگ کو، بر سر خاکم گذرانند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}