شمارهٔ ۵۲۰

غزلیات

فسانهٔ شب غم را چراغ می فهمد
زبان آه مرا گوش داغ می فهمد

به وصل در غم هجران نشسته بلبل ما
فریب عشوه فروشان باغ می فهمد

به بوی گل نکنم التباس بوی تو را
نسیم پیرهنت را دماغ می فهمد

ز دور، دل به تپیدن دهد چه حال است این
غریب، کوی تو را بی سراغ می فهمد

قدح به لب چو گرفتم، شراب سوخت حزین
حرارت جگرم را ایاغ می فهمد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}