شمارهٔ ۵۲۳

غزلیات

نشد شبی که می خونم از سبو نچکد
فشردهٔ جگر از چشم تر به رو نچکد

که قطره ای به لبم می چکاند از یاری
اگر تراوش تبخاله در گلو نچکد؟

ز باده ای که دماغ امید تر سازم
اگر به ساغر من خون آرزو نچکد؟

به خون خویش ز بس تشنه کرده عشق مرا
به تیغ اگر کشدم خون من فرو نچکد

نمی توان گلی از باغِ دهر چید حزین
که قطره قطره به صد خواری آبرو نچکد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}