شمارهٔ ۵۸۱

غزلیات

هرگل که پر از لخت جگر نیست کنارش
بر سر نتواند زدن از شرم، بهارش

از پرتو رخسار جهانسوز تو دارم
آن شعله به دل، کآتش طور است شرارش

در خورد زوالش نبود دولت دنیا
این باده نیرزد به غم و رنج خمارش

در سینهٔ من بس که شهید است تمنّا
دشتی ست که بر روی هم افتاده شکارش

از سرو تو این جلوهٔ نازی که حزین دید
پیداست که بر باد رود صبر و قرارش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}