شمارهٔ ۵۹۵

غزلیات

زندگی در جمع سامان رفت، حیف
صبح در خواب پریشان رفت، حیف

دانه اشکی نیفشاندیم ما
عمر چون سیل بهاران رفت، حیف

نور جان در ظلمت آباد بدن
چون چراغ زیر دامان رفت، حیف

از بیابان رفت تا مجنون ما
شوخی از چشم غزالان رفت، حیف

می شدی بتخانه ها تعمیر کرد
مشت خاک ما به جولان رفت، حیف

شیشه ها شد از می روشن تهی
نور چشم می پرستان رفت، حیف

دل به امیدی درین وحشت سرا
از پی آهو نگاهان رفت، حیف

دیدهٔ عبرت نمالیدیم ما
عمر در غفلت به پایان رفت حیف

بوی عشق از جیب جانی برنخاست
زین سفال کهنه، ریحان رفت، حیف

ناله ی عاشق نمی آید به گوش
از چمن مرغ خوش الحان رفت، حیف

اول شب از گداز دل حزین
شمع بزم ما به پایان رفت، حیف

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}