شمارهٔ ۶۴۲

غزلیات

طعنه هرگز به دل آزاری خاری نزدم
خنده چون گل به وفاداری یاری نزدم

بحر را حوصله ام غرق خجالت دارد
موج بی طاقت خود را به کناری نزدم

به چه تقصیر فلک خاک به چشمم ریزد؟
هیچگه دامن مژگان به غباری نزدم

بر سرم فوج خزان از چه سبب می تازد؟
خیمه چون لاله به دامان بهاری نزدم

ناوک نالهٔ من خونی امیدی نیست
ترکش سینه تهی گشت و شکاری نزدم

چون به هم بزمی اغیار توانم تن داد؟
من که در حادثه هرگز در یاری نزدم

پاس من ناموس هنرمندی فرهادم بود
در ره عشق اگر دست به کاری نزدم

جرس قافله ام هرزه درا نیست حزین
حرف بی تابی دل را به دیاری نزدم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}