شمارهٔ ۷۸۹

غزلیات

جان را سپند ساز و به آتش نثار شو
با دل قرار عشق ده و بی قرار شو

هر سو چو موج، قطرهٔ خود را عنان مده
سر را به جیب کش، گهر آبدار شو

خواهی ز سنگ حادثه نخل تو وارهد
در گلشن جهان تهی از برگ و بار شو

آسودگی ست پردهٔ غفلت در این سرا
ای دیده موج خون زن و ای دل فگار شو

از درد عشق چهره چو خورشید زرد ساز
زین کان کیمیا، زر کامل عیار شو

هرگز نگشته جمع به هم عشق و سرکشی
خواهی که بار عشق کشی، بردبار شو

سرّ سواد، نقطه دل کرده ای حزین
بنشین و قطب دایرهٔ روزگار شو

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}