شمارهٔ ۸۱۷

غزلیات

رگ در تنم ز شورش سودا گسیخته
پیوند من ز جان شکیبا گسیخته

یارای عقل نیست عنان داریم دگر
زنجیر من بهار به صحرا گسیخته

الفت کم و غرور فراوان و عهد سست
سررشتهٔ امید ز صد جا گسیخته

اشک روان به بوم و برم تا چها کند
سیلی چنین عنان مدارا گسیخته

تا چند ساز ناله به کوه و کمر کنم
از زخمه ناخنم رگ خارا گسیخته

طالع نگر گه با همه صدق و صفای دل
الفت میانهٔ من و مینا گسیخته

در خاکمال عرصهٔ دنیا، دلم حزین
ماند به قطره ای که ز دریا گسیخته

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}