شمارهٔ ۸۴۰

غزلیات

ای سوختهٔ عشق چرا کم ز سپندی؟
از خویش برون آی به یاهوی بلندی

بر خویش نبالیم به درویشی و شاهی
بر دوش نداریم پلاسی و پرندی

با سوخته جانان چه کند آتش دوزخ
من ساخته ام با تب هجران تو چندی

مردی بود از نفس خطرناک گذشتن
زبن خندق آتش، بجهانیم سمندی

گفتی که حزین در غم ما، حال دلت چیست؟
آتش به دل سوخته ام باز فکندی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}