شمارهٔ ۸۷۰

غزلیات

ابر، تر دامن و سرد است هوا ای ساقی
خوش بود بادهٔ خورشید لقا، ای ساقی

دردسر می کشی از نالهٔ مخمور، چرا؟
می توان بست به جامی، لب ما ای ساقی

به در میکده، از خشکی زهد آمده ایم
نشود تر نشود دامن ما ای ساقی

باطن پاک بزرگان همه جا یارت باد
به خم باده سپردیم تو را ای ساقی

ابر احسان تو دریا دل و ما سوخته جان
شرم بادت ز لب تشنهٔ ما، ای ساقی

گرچه با ابر کفت، دم زدن ما بیجاست
جام اگر می دهیم، هست به جا ای ساقی

عمرها شد که ز خونین جگران است حزین
به اسیران وفا، چند جفا ای ساقی؟

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}