شمارهٔ ۹۰۹

غزلیات

ز نقش خط که به رخسار ارغوان زده ای
رقم به خون من ای نازنین جوان زده ای

کنون نهی ز قفس منتم به آزادی
که آتشم به خس و خار آشیان زده ای

تهی کنار دو عالم ز دین و دل گردد
ز طرزِ دامنِ نازی که بر میان زده ای

حنای پای تو خونم نشد، گناهم چیست؟
که پا به بخت من ای شوخ سرگران زده ای

شب فراق و وصالم چو شمع یکسان است
کنون که از تب و تاب، آتشم به جان زده ای

هلال من شفق از خون خویشتن دارد
به دل خدنگم از ابروی شخ کمان زده ای

به گاه نکته، حزین از لبت شکر ریزد
ز بوسه ای که بر آن خاک آستان زده ای

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}