شمارهٔ ۱۳ - قطعه در شکایت بعضی از مردم زمان خود

قطعات

قدر هر سفله، از تو گشت علم
ای سپهر خَم، این چه انصاف است

از تو، امروز کافی الملکیست
هرکه تمغای کون اوقاف است

تا که سگ یافت می شود، ندهی
به هما استخوان، که اسراف است

پرنیان باف، تخته کرده دکان
روز بازار بوریاباف است

لب معنی، به مهر خاموشیست
سر و سرمایه در جهان لاف است

سفله پس کیست در زمانه؟ بگو
ارذل النّفس اگر ز اشراف است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}