شمارهٔ ۶٣٠

قطعات

من نیم چون مرد سالوس و فریب
پرده ناموس خود خود میدرم

قلب خود را سکه رندی زده
پیش صرافان عالم میبرم

گر ز دخت رز بریدم زهد نیست
مصلحت را راه او می نسپرم

بوی خون آید ز وصل دخت رز
تا بمانم سوی او می ننگرم

لیک هر وقت از زمرد گون کنب
کوری افعی غم را میخورم

تا بر اینقانونم ای ابن یمین
کس نبینی ز اهل معنی منکرم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}