شمارهٔ ۶٣۴

قطعات

هر کرا با خویشتن حالی بود
کی شود خاطر ز تنهائی دژم

با خود اندر کنج عزلت سرخوشست
گر بشادی میگذارد و ر بغم

همدمی کز وی برآساید دلی
گوئیا نامد بهستی از عدم

چون نیم در بنده جاه و منصبی
سهل باشد گر نباشم محتشم

در طلبکاری مالی هم نیم
خود کفافی میرسد از بیش و کم

کنده ئی باید چو سکه تا فلک
در کف او نرم گرداند درم

بر بد و نیک جهان ابن یمین
دل منه چون هست گردان دمبدم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}